لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     کمکی گفته سلام بهارجون امیدوارم ...
     کمکی گفته هرچقدر بیشتر ادامه بدین ...
     کمکی گفته سلام بهارجون امیدوارم ...
     مژی گفته زیبا بود ...
     پسر طهرونی گفته بیشتر این لوگو برای عرب ...
     آرمین گفته یه موضوعی هست که فکرمو ...
     مینا گفته تو رو خدا کمکم کنید ...
     ارنوشا گفته سلام امیدوارم حالت خو ا ...
     آقا وحيد گفته سلام زهرا شعر زيبايي بو ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 15
        بازدید کننده امروز سایت : 4018
        بازدید کننده دیروز سایت : 8357
        بازدید کنندگان این ماه : 72692
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3263
        خروجی فید امروز : 8
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 315
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1297717
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.88
        تبادل لينک با 15 سایت
    داستان جالب کتابخانه - تاریخ ارسال : تیر ۱۵م, ۱۳۸۹- بازدید نوشته : 67
        نویسنده :     بدون نظر

    داستان اموزنده

    ساختمان کتابخانه انگلستان قدیمی است و تعمیر آن نیز فایده ای ندارد . قرار بر این شد کتابخانه جدیدی ساخته شود . اما وقتی ساخت بنا به پایان رسید ؛ کارمندان کتابخانه برای انتقال میلیون ها جلد کتاب دچار مشکلات دیگر شدند .
    یک شرکت انتقال اثاثیه از دفتر کتاخانه خواست که برای این کار سه میلیون و پانصد هزار پوند بپردازد تا این کار را انجام خواهد داد. اما به دلیل فقدان سرمایه کافی ،این درخواست از سوی کتابخانه رد شد . فصل بارانی شدن فرا رسید، اگر کتابها بزودی منتقل نمی شد ، خسارات سنگین فرهنگی و مادی متوجه انگلیس می گردید . رییس کتابخانه بیشتر نگران شد و بیمار گردید .
    روزی ، کارمند جوانی از دفتر رییس کتابخانه عبور کرد. با دیدن صورت سفید و رنگ پریده رییس، بسیار تعجب کرد و از او پرسید که چرا اینقدر ناراحت است .
    رییس کتابخانه مشکل کتابخانه را برای کارمند جوان تشریح کرد، اما برخلاف توقع وی ، جوان پاسخ داد: سعی می کنم مساله را حل کنم . روز دیگر، در همه شبکه های تلویزیونی و روزنامه ها آگهی منتشر شد به این مضمون : همه شهروندان می توانند به رایگان و بدون محدودیت کتابهای کتابخانه انگلستان را امانت بگیرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشانی زیر تحویل دهند .

    این مطلب را به اشتراک بگذارید:
    balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

    مطالب مرتبط با موضوع این پست..!