لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     کمکی گفته سلام بهارجون امیدوارم ...
     کمکی گفته هرچقدر بیشتر ادامه بدین ...
     کمکی گفته سلام بهارجون امیدوارم ...
     مژی گفته زیبا بود ...
     پسر طهرونی گفته بیشتر این لوگو برای عرب ...
     آرمین گفته یه موضوعی هست که فکرمو ...
     مینا گفته تو رو خدا کمکم کنید ...
     ارنوشا گفته سلام امیدوارم حالت خو ا ...
     آقا وحيد گفته سلام زهرا شعر زيبايي بو ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 12
        بازدید کننده امروز سایت : 4192
        بازدید کننده دیروز سایت : 8357
        بازدید کنندگان این ماه : 72744
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3263
        خروجی فید امروز : 8
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 326
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1297769
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.88
        تبادل لينک با 15 سایت
    داستان تغییر قیافه - تاریخ ارسال : تیر ۱۹م, ۱۳۸۹- بازدید نوشته : 57
        نویسنده :     بدون نظر

    یک خانم ۴۵ ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود .

    در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید:

    آیا وقت من تمام است؟

    خدا گفت:نه شما ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگه عمر می کنید .

    در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را amstory.mihanblog.comانجام دهد

    کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم .

    فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!


    از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.

    بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد

    در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .

    وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من ۴۳ سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟

    خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم !!!

    نتیجه ۱: اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن !


    نتیجه ۲: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت
    این مطلب را به اشتراک بگذارید:
    balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

    مطالب مرتبط با موضوع این پست..!

    برچسب ها :