لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     موحده گفته خیلی خیلی قشنگ بود ...
     کمکی گفته سلام بهارجون امیدوارم ...
     کمکی گفته هرچقدر بیشتر ادامه بدین ...
     کمکی گفته سلام بهارجون امیدوارم ...
     مژی گفته زیبا بود ...
     پسر طهرونی گفته بیشتر این لوگو برای عرب ...
     آرمین گفته یه موضوعی هست که فکرمو ...
     مینا گفته تو رو خدا کمکم کنید ...
     ارنوشا گفته سلام امیدوارم حالت خو ا ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 10
        بازدید کننده امروز سایت : 4927
        بازدید کننده دیروز سایت : 8357
        بازدید کنندگان این ماه : 73094
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3264
        خروجی فید امروز : 8
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 382
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1298119
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.88
        تبادل لينک با 15 سایت
    خاطره یک دختر - تاریخ ارسال : مرداد ۱م, ۱۳۸۹- بازدید نوشته : 276
        نویسنده :     ۹ نظر

    دوشنبه اول مهر: امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت: بله، اما تشکیل نمی شه! و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.
    با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد، چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری! اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!

    ***
    دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:”دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟” یکی از پسرهای کلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند!

    ***
    چهارشنبه: امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم . آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!

    ***
    جمعه: امروز من در خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد!

    ***
    سه هفته بعد در روز شنبه: امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد!

    ***
    سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد ! گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم می‌کرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

    ***
    چهارشنبه: امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد و بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می‌خواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می‌شوم! اما من قبول نمی‌کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند!

    ***
    جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم. حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد!

    ***
    دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال ۲ تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمیدم که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده!

    ***
    پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند!

    ***
    دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد!

    ***
    شنبه: امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد!

    ***
    یکشنبه: امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم “ساناز” خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد!

    ***
    ترم آخر: امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور میشم زن اکبرآقا مکانیک بشم !

    LOvetarin.com

    این مطلب را به اشتراک بگذارید:
    balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

    مطالب مرتبط با موضوع این پست..!



    1. پسر شهرستونی می‌گه:

      خودم میام خواستگاریش
      فقط مهریه نخواد (khAnde) (khAnde) (khAnde)

    2. ناشناس می‌گه:

      navado noh darsade mardan zan hastand faghat kafiye beheshoon bengarid va bebinid che shebahati ba zanha darand.

    3. nilopar می‌گه:

      پرووووووووووووووووووووووووووووووووووو

    4. star می‌گه:

      mohsen kheyli rok bodan ham khob nist darzemn bayad yadavari konam kheyli az dokhtara ham sar az DOKTOR ZANAN ZAYEMAN DAR NEMIYARAND BA IN HARFET NESHON DADI BAZI AZ PESARA KHEYLI KASIFAN (khAnde) (Tasgviiiiiiiiiigh)

    5. simin می‌گه:

      akhe inaei ro ke gofti ke hich kodom talebe
      in bande khoda nabodand ke nakone on
      mozahem telefoniye bode ya baghale
      ya oni ke behesh tane zad
      ya on pesare ke sare karesh gozasht
      na vaghan cheghadr khastegar rad kard?kare
      badi karde bayad ba mozehem telefoniye dost mishod biya hala mitorshe

    6. محسن می‌گه:

      برای مزاح بد نبود ولی دخترای امروزی بیشتر تو فکر سر کیسه کردن پسرها هستند . و متاسفانه اکثر دخترها با یه لبخند پسر و یک تعارف بدونه اینکه به عواقب کار بی اندیشند در داوم افکار شوم پسرها می افتند و بعدش سر از مطب خانم دکتر متخصص زایمان و .. می افتند که باید اونجاشون بررسی کنن که اگه……… به همین راحتی . [khndan]

    7. kli می‌گه:

      خیلی بیشعوری با این نوشتت [zabon derazi] [zabon derazi] [asabani] [asabani] [fekr] [esteres] یه دختر