لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     موحده گفته خیلی خیلی قشنگ بود ...
     کمکی گفته سلام بهارجون امیدوارم ...
     کمکی گفته هرچقدر بیشتر ادامه بدین ...
     کمکی گفته سلام بهارجون امیدوارم ...
     مژی گفته زیبا بود ...
     پسر طهرونی گفته بیشتر این لوگو برای عرب ...
     آرمین گفته یه موضوعی هست که فکرمو ...
     مینا گفته تو رو خدا کمکم کنید ...
     ارنوشا گفته سلام امیدوارم حالت خو ا ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 21
        بازدید کننده امروز سایت : 5205
        بازدید کننده دیروز سایت : 8357
        بازدید کنندگان این ماه : 73202
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3264
        خروجی فید امروز : 9
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 411
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1298227
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.88
        تبادل لينک با 15 سایت
    داستان روز مادر - تاریخ ارسال : مرداد ۳م, ۱۳۸۹- بازدید نوشته : 55
        نویسنده :     بدون نظر

    Mother’s day

    A man stoped at a glower shop to order some flowers to be weird to his mother
    who lived two hundred miles away
    As he got out of his car,he noticed a young girl sitting on the curb sobbing.he
    asked her what was wrong and she replied :I wanted to buy a red rose for my
    mother.but I only have seventy – five cents and a rose costs two dollars
    The man smiled and said:come on with me .I’ll buy you a rose
    He bought the little girl her rose and ordered his own mother’s flowers
    As they were leaving ,the man offered the girl a ride home. She said :yes
    ,please ! you can take me to my mothere
    The girl directed him to a ceremony,where she placed the rose on a freshly dug
    grave
    The man returned to the flower shop ,canceled the wire order.picked up a bouquet
    and drove the two hundred miles to the mother’s house

    روز مادر

    مرد، کنار مغازه گل فروشی ایستاد تا دسته گلی را برای مادرش- که دو هزار مایل دور
    از او زندگی می کرد-سفارش دهد و از طریق پست بفرستد. لحظه ای که از ماشینش پیاده شد
    توجهش به دخترکی جلب شد که گوشه ای نشسته بود و زار زار گریه می کرد.
    مرد از او پرسید چه شده و دخترک جواب داد:من خواستم یک شاخه رز قرمزی را برای مادرم
    بخرم اما فقط هفتاد و پنج سنت دارم و آن شاخه گل،دو دلار است.
    مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا ،من برایت می خرم
    او برای دخترک شاخه گل رز را خرید و دسته گل مادرش را نیز سفارش داد.
    وقتی آنها از هم جدا می شدند،مرد پیشنهاد کرد دخترک را برساند
    دخترک گفت:بله ،لطفا .شما می توانید مرا نزد مادرم برسانید؟.
    دخترک، مرد را به سمت گورستان راهنمایی کرد،جایی که شاخه گل را روی قبری که خاکش
    تازه بود،گذاشت.
    مرد به مغازه گلفروشی برگشت ،سفارش خود را لغو کرد و دسته گل را گرفت و دو هزار
    مایل مسافت خانه مادرش را در پیش گرفت.

    LOvetarin.com

    این مطلب را به اشتراک بگذارید:
    balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

    مطالب مرتبط با موضوع این پست..!