لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     ساحل گفته راستش من موا فقم با پسر ...
     الی گفته عشقی که بعدازازدواج به ...
     الی گفته ازشخصیتت متنفرم قیافه ا ...
     صنم گفته ببخشید من چطور میتونم د ...
     nazin گفته سلام خیلی جالب بود مرسی ...
     اشرف گفته سلام سه ساله بایه پسری ...
     بهار گفته سلام کمکی جون ازت ممنون ...
     وروجك گفته خوب بود ............... ...
     کمکی گفته متوجه نمیشم چی شد؟ چه ک ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 11
        بازدید کننده امروز سایت : 7315
        بازدید کننده دیروز سایت : 8771
        بازدید کنندگان این ماه : 77926
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3274
        خروجی فید امروز : 29
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 543
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1302951
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.89
        تبادل لينک با 15 سایت
    شعرهای کوتاه عاشقانه - تاریخ ارسال : دی ۳۰م, ۱۳۹۰- بازدید نوشته : 3504
        نویسنده :     ۷۸ نظر

    گلچین لاوترین شعرهای کوتاه و بسیار زیبا

    www.LOvetarin.org سایت تخصصی عاشقانه

    .

    لاوترین.. دات .. او-ار-جی

    دانم چرا چشمان تو، اشک آتشبار دارد
    دانم چرا مژگان تو، تیر دل شـکـــار دارد

    باید بگویم این زمان، اسرار دل با دوسـتان
    که منم بسی ناتوان، تویی شـمع رفیق من
    .
    .
    برای چشم عاشق تو نامه پست می کنم
    همیشه ان تبسمی که میل توست میکنم
    غم شکستن من و تو هم تمام می شود
    تو فکر راه را نکن خودم درست می کنم
    .
    .
    دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
    از نشه عشق او نه از باده ناب
    دانست که عاشقم ولی می پرسید
    این کیست کجایست چرا خورده شراب!!!
    .
    .
    بس که دیوار دلم کوتاه است
    هر که از کوچه ی تنهایی من میگذرد
    به حوای حوسی هم که شده
    سرکی میکشد و می گذرد……
    .
    .
    آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد

    کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

    یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

    یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
    .
    .
    رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

    با اشکتمام کوچه را تر کردم

    وقتی که شکست بغض تنهایی من

    وابستگی ام را به تو باور کردم
    .
    .
    ما و مجنون درس عشق از یک ادیب آموختیم
    او به ظاهر گشت عاشق ما به معنا سوختیم
    .
    .
    بگذارید و بگذرید
    ببینید و دل نبندید
    چشم بیندازید و دل نبازید
    چرا که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت!!!!!!
    .
    .
    گاهی گمان نمیکنی ولی میشود،
    گاهی نمیشود،نمیشود که نمیشود،
    گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است،
    گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود،
    گاهی گدا گدای گدایی و بخت نیست،
    گاهی تمام شهر گدای تو میشود.
    .
    .
    خداحافظ ای نگار نازنینم
    دگر شاید تو را هرگز نبینم
    خداحافظ ای تمام هستی من
    زعشق توست تمام مستی من
    .
    .
    هرآنکس عاشق است از دور پیداست
    لبش خشک و دوچشمش مست وشیداست
    بهترین چیز نگاهیست که از حادثه ی عشق توراست .
    .
    .
    چه سخته دلتنگ قاصدک بودن ، در جاده ای که هیچ بادی در آن نمی ورزد
    .
    .
    یک لحظه سکوت کرد و حرفش راخورد بغضی نفس و گلوی او را آزرد
    می خواست که عشق را نمایان نکند اشک آمد و باز آبرویش را برد

    .
    .
    ای اشک دوباره در دلم درد شدی
    تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی
    از کودکی ام هر آنزمان خواستمت
    گفتند دگر گریه نکن مرد شدی
    .
    .
    امروز برای من شرابی ای عشق هرچند که از پایه خرابی ای عشق
    یک لحظه اگر حال خوشی می بخشی
    یک عمر برای دل عذابی ای عشق
    .
    .
    گر تو خرسند به آزار منی باش که من
    به همینقدر که در یاد منی خرسندم

    ..

    لاوترین شعر های کوتاه

    برای دیدن شعر های کوتاه عاشقانه برو به ادامه مطلب

    www.LOvetarin.org


    .
    .
    شریکم با تو در این درد
    منم مثل تو غم دارم
    منم محتاج لبخندم منم دستاتو کم دارم
    از این بازی طولانی منم مثل تو دلگیرم
    منم با عشق درگیرم
    منم بی عشق میمیرم …
    .
    .
    جهره گل باغ وصحرارا گلستان می کند.دیدن رویت هزاران درددرمان میکند
    .
    .
    درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
    معنی کور شدن را گره ها می فهمند
    سخت بالا بروی ساده بیایی پایین
    قصه تلخ مرا سرسره ها می فهمند
    .
    .
    میان بندگانت هر چه دیدم
    هوس ها جانشین عاشقی بود
    به دستان دروغین محبت
    گلی دیدم شبیه رازقی بود
    .
    .
    می رسد روزی که بی هم می شویم
    یک به یک از جمع هم کم می شویم
    می رسد روزی که ما در خاطرات
    موجب خندیدن و غم می شویم
    .
    .
    ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
    در دام مانده صید و صیاد رفته باشد
    .
    .
    عاشقی یک کلبه ویرانه نیست.صحبت از شمع و گل و پروانه نیست.
    عاشقی تنهای تنها یک تب است.بی تو مردن در سکوت یک شب است
    .
    .
    ای که برلبهای ماطرح تبسم میشوی
    دعوت مابوده ای مهمان مردم میشوی؟
    .
    .
    کلاس عشق ما دفتر ندارد
    شراب عاشقی ساغر ندارد
    بدو گفتم که مجنون تو هستم
    هنوز ان بی وفا باور ندارد
    .
    .
    از معنی انتظار یک لحظه بایست
    دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست ؟
    یک لحظه بایست و یک جمله بگو
    تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟
    .
    .
    دلم دیوانه توست دلم ویرانه توست
    دلم از دوری تو می گرید می نالد
    برای دیدن تو منتظر هستم همیشه
    برای بوسیدن تو لحظه را می شمارم من همیشه
    خدایا تو هستی ناظر بر کردارم
    بعد از تو من می پرستم
    این عشق را عاشقونه
    .
    .
    پرنده جان کجا پرواز کردی
    کجا بال و پرت را باز کردی
    چو دیدی بال پروازم شکسته
    پریدی و سفر آغاز کردی
    بگو با کی کجا مأوا گرفتی*بگو در خانه کی جای گرفتی
    .

    www.LOvetarin.org

    .

    صبحدم گل امید شکفت در چمن زار دلم/مزغ و بلبل همه خوانند ماه آذار دلم
    این چه سری است نمی دانم که این دشوار چیست/یاسر عسران توکن آسان دشوار دلم
    .
    .
    ندارم در دلم کینه ای از دوست
    ندارم گله ای ازجان این دوست
    همه عذاب من از روزگار از است
    که چشم دیدنم ندارد ای دوست
    .
    .
    پشت همین چراغ قرمز
    اعتراف کردم که دوستت دارم!
    تا هر جا مجبور شدی کمی مکث کنی!
    یاد عشقمان بیفتی
    چه میدانستم قرار است بعد از من
    …تمام چراغ های زندگی ات سبز شوند
    .
    .
    گریدوسوزدوافروز د ونابودشود

    هرکه چون شمع بخندد به شب تار کسی

    بی گمان دست دراغوش نگارش ببرند

    هرکه یک بوسه ستاند ز لب یار کسی
    .
    .
    روزگاریست طالب دیدار توام
    فکر من باش که بیمار توام
    گویند طبیب دل بیمار تو هستی
    پس طبیب دل من باش که بیمار توام
    .
    .
    اگر دورم ز دیدارت دلیلش بی وفایی نیست
    وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم
    .
    .
    به دنیایی که مردانش عصا از کور میدزدند
    من از خوش باوری آنجا محبت جست و جو کردم
    .
    .
    چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی
    که یک سر مهربونی درد سر بی
    اگر مجنون دل شوریده ای داشت
    دل لیلی از آن شوریده تر بی
    .
    .
    روزگاری جاده بودیم جاده ای غرق تردد
    جاده ای کز رفت و امد لحظه ای خالی نمیشد
    من که بسیاری غریبان را به آبادی رساندم
    عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود…
    .
    .
    دلتنگ تو شدم تا فردا.
    فردا شد و بازم تو گفتی : فردا.
    امروز دلم مانده و یک دنیا حرف.
    یک-هیچ به نفع دل تا فردا
    .
    .
    زندگی تلخ ترین خواب من است
    خسته ام، خسته از این خواب بلند.
    .
    .
    هر روز دل اندر غم تو زارتر است
    وز من دل بیمار تو بیزارتر است
    بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا
    حقا که غمت از تو وفادار تر است
    .
    .
    خواب اصحاب کهف قصه تکراری ماست ما همانیم که در غار دلت پوسیده ایم…
    .
    .
    عشق یعنى شب نشینى با خدا.کفتکو با ناله امابیصدا عشق برتاب کلى از سوى دوست هر کجا باشد دلم همراه اوست
    .
    .
    آندم که با تو باشم یکسال هست روزی
    و آندم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
    .
    .
    غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم
    تا ابد با درد و رنج خویش خلوت می کنم
    رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد
    من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم
    .
    .
    عزیزم کاسه ی چشمم سرایت
    میان هر دو چشمم جای پایت
    از آن ترسم که غافل کج نهی پا
    نشیند خار مژگانم به پایت
    .
    .
    شربتی از لب لعلش نچشیدیم برفت
    روی مه پیکر او سیر ندیدیم برفت
    گویی از صحبت ما نیک به تنگ امده بود
    بار بر بست به گردش نرسیدیم برفت
    به یاد عشق مردم
    .
    .
    به درد هم اگه خوردیم قشنگ است
    به شانه بار هم بردیم قشگ است
    در این دنیا که پایانش مرگ است
    برای هم اگه مردیم قشنگ است
    .
    .
    پای شعرم بنویس قلب من سهم تونیست
    دل من میدونـه ولی آدمبشونیســــت
    .
    .
    در دیاری که رفیقان همه دل میشکنند
    به تو نازمکه وجودت غم دل میشکند
    .
    .
    تو گفتی تاشقایق هست زندگی باید کرد شقایق هست تونیستی چه باید کرد
    .
    .
    “غم”
    دانه دانه بر صورتم میریزد…
    شور است طعم نبودنت…

    .
    .
    ساکنان دریا بعداز مدتی صدای امواج را نشنیدند
    چه قصه ی تلخیست عادت
    .
    .
    خداحافظ برای توچه اسان بود
    ولی قلب من ازاین واژه لرزان بود
    خداحافظ برای تورهایی داشت
    برای من غم تلخ جدایی داشت
    .
    .
    بیا و اینبار مرا دست خودت بسپار هر وقت که مرا دست خدا سپردی گریه امانم را برید
    .
    .
    من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست / تا که کام او ز عشق خود روا کنم
    خود را نمیبخشم ، اگر که زین پس به عاشقان وفا کنم
    .
    .
    شب بود و شمع بود و من بودم و غم
    شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
    .
    .
    من خسته ام ونشانی ندارم از
    گم گشته ام ونشانی ندارم از
    بی رهنماس دلو میرود مدام
    دلبسته ام ونشانی ندارم از
    .
    .
    شبی پرسیدمش با بی قراری که به غیر من کسی را دوست داری
    به چشمانش اشک شد از شرم جاری میان گریه هایش گفت : اری
    .
    .
    عشق یعنی پاک ماندن در فساد
    آب ماندن در دمای انجماد
    در حقیقت عشق یعنی سادگی
    در کمال برتری افتادگی
    .
    .
    دل بر سر سایه گل بستن عشق است
    در رخ غم عشق دیدن عشق است
    دست در دست باد تا ناکجاآباد
    در گذرگاه درد در بوی گل ,شکفتن ,عشق است
    .
    .
    .
    .
    دل از من بردی ای دلبر به فن آهسته آهسته
    تهی کردی مرا از خویشتن آهسته آهسته
    ترا مقصود آن باشد که قربان رهت گردم
    ربایی دل که گیری جان ز من آهسته آهسته
    به عشقت دل نهادم زین جهان آسوده گردیدم
    گسستم رشته جان را ز تن آهسته آهسته
    ز بس بستم خیال تو تو گشتم پای تا سر من
    تو آمد رفته رفته رفت من آهسته آهسته
    جهان پر شد ز حرف فیض و رندیهای پنهانش
    شدم افسانه هر انجمن آهسته آهسته
    فیض کاشانی
    ..

    اگر شما هم شعر کوتاه زیبایی دارید به وسیله نظرات این پست برای ما ارسال کنید

    www.LOvetarin.org

    این مطلب را به اشتراک بگذارید:
    balatarin cloob viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

    مطالب مرتبط با موضوع این پست..!



    1. آرمین می‌گه:

      یه موضوعی هست که فکرمو خیلی مشغول کرده
      جدیدا تعصب بعضی از دوستان روی اسم خلیج فارس خیلی بالا زده
      بالای همین صفحه هم یه لوگو طراحی کردن که ما بزاریم توی سایت
      آخه دوست عزیز گذاشتن توی سایت چه فرقی میکنه ؟ بهتر نیست کاری کنی که خارج از ایران بفهمن ؟ مگه ما خودمون نمیدونیم خلیج فارسه ؟ اگه خیلی علاقه دارین چند تا برنامه کشوری با اسم خلیج فارس برگزار کنین

      • پسر طهرونی می‌گه:

        بیشتر این لوگو برای عرب هایی گذاشتیم که دارن زور میزنن که اسم خلیج فارس رو خراب کنن و من خودم از روی ای پی های بازدید کننده میبینم عربهایی که به سایت من سر میزنن کم نیست! و البته اینجور کارها هم میتونه تاثیر خودشو داشته باشه. برنامه های بزرگ رو باید دولتی ها ترتیب بدن از دست ما کاری بر نمیاد!

    2. آقا وحید می‌گه:

      سلام زهرا شعر زیبایی بود ممنونم

    3. آقا وحید می‌گه:

      ردای ترمه در بر
      بالش پر زیر سر
      گهی از دست دلدار سمن رویی شراب ناب مینوشی
      وگاهی از برای ماه بانویی
      کوهی میکنی غم میخوری بار غمی را میکشی بر دوش
      دست آخر نیز شیرین این لوند پست بدکاره
      درآغوش شهی بد نام خسرو نام تن مساید و اطوار میریزد

    4. آقا وحید می‌گه:

      ردای ترمه در بر
      بالش پر زیر سر
      گهی از دست دلدار سمن رویی شراب ناب مینوشی
      وگاهی از برای ماه بانویی
      کوهی میکنی غم میخوری بار غمی را میکشی بر دوش
      دست آخر نیز شیرین این لوند پست بدکاره
      درآغوش شهی بد نام خسرو نام تن مساید و اطوار میریزد

    5. آقا وحید می‌گه:

      ولی افسوس که تو تن خشکیده بی جان مرا یک نیستان دیدی
      و مرا سوزاندی

    6. آقا وحید می‌گه:

      و هنگامی که در دریای چشمت خیره گردیدم
      نیندیشیدم این درین مرا در کام خود میدید
      سکوت سرد ساحل را نفهمیدم
      نفهمیدم این امواج عصیانگر
      هزاران همچو من را در درونش آشنا کرده
      و بعد از یک هم آغوشی
      چگونه لاشه هاشان را به ساحل ها رها کرده…
      تقدیم به همه بچه های لوتی

    7. ک-ط می‌گه:

      کاش مختصر و مفید می نوشتید کی حال داره همه اینا رو بخونه!

    8. سعید می‌گه:

      Uğruna ben ölürdüm

      من در راه تو میمردم

      Çok geceler bekledim

      خیلی از شبها منتظر موندم

      Belki gelirsin diye

      به امید اینکه بلکه برگردی

      Gözyaşımı silmedim

      اشک چشمانم رو پاک نکردم

      Acır silersin diye

      تا ناراحتی بشی و پاکشون کنی

      Kalbimi hep boş tuttum

      قلبم رو همیشه خالی نگه داشتم

      Gelir girersin diye

      بلکه بیای و واردش بشی

      Kimseleri sevmedim

      هیچ کسی رو دوست نداشتم

      Bana dönersin diye

      به امید اینکه به سوی من برگردی

      Geçti artık çaresiz

      این دوران هم بدون پیدا شدن چاره ای ، طی شد

      Hicranlarla dolu ömrüm

      زندگیم پر از هجران و دوریهاست

      Hatıra kaldı bana

      خاطرات واسه من مونده

      Acı dolu her günüm

      تمام روزهایم پر از درد است

      Şimdi artık bahçemde

      حالا دیگه در باغچه ام

      Ötmez oldu bülbülüm

      بلبلها آواز نمی خوانند

      Seviyorum deseydin

      اگه می گفتی که دوسم داری

      Uğruna ben ölürdüm

      من در راه تو میمردم
      ..
      Every night in my dreams. I see you. I feel you
      That is how I know you go on
      Far across the distance and spaces between US
      You have come to show you go on
      Near. Far. Wherever you are
      I believe that the heart does go on
      Once more. You open the door
      And you re here in my heart
      And my heart will go on and on
      Love can touch US one time
      And last for a lifetime
      And never let go till we re gone
      Love was when I loved you
      One true time. I hold too
      In my life we ll always go on
      Near. Far. Wherever you are
      I believe that the heart does go on
      Once more. You open the door
      And you re here in my heart
      And my heart will go on and on
      You re here. There s nothing I fear
      And I know that my heart will go on
      We ll stay forever this way
      You are safe in my heart
      And my heart will go on
      And on
      قلب من برای تو می تپد

      هر شب در رویاهایم تو را می بینم و احساس ات می کنم
      و احساس می کنم تو هم همین احساس را داری
      دوری، فاصله و فضا بین ماست

      و تو این را نشان دادی و ثابت کردی
      نزدیک، دور، هر جایی که هستی
      و من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپد
      یک باره دیگر در را باز کن
      و دوباره در قلب من باش
      و قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد
      ما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیم
      و این عشق می تواند برای همیشه باشد
      و تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیرد
      عشق زمانی بود که من تو را دوست داشم
      دوران صداقت، و من تو را داشتم
      در زندگی من، ما همیشه خواهیم تپید
      نزدیک، دور، هرجایی که هستی
      من باور دارم که قلب هایمان خواهد تپید
      یک باره دیگر در را باز کن
      و تو در قلب من هستی
      و من از ته قلب خوشحال خواهم شد
      تو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارم
      می دانم قلبم برای این خواهد تپید
      ما برای همیشه باهم خواهیم بود
      تو در قلب من در پناه خواهی بود
      و قلب من برای تو خواهد تپید
      و خواهد تپید…
      ..
      so what if your eyes still stairway. . . . The climax of my pride and love and still

      If it rained grief over the months and years. . . . The memory of past I patient still

      If they broke my frame. . . . . Glass heart I still I Blur

      no choice but to my pains. . . . . The way I think I still pass

      The star is not a difficult task. . . . I clutched drowned but still my loaves

      Full of beautiful memories combined. . . . . Full of enthusiasm and I still reviewing

      I lost you yourself have you lost. . . . . . I love you still I Dionysus

      If war is not simple life. . . . . In this field was still I Recentralization

      If Coke Barrow did not with us. . . . . Full of Orient… “Rat Pack” and betrayed still

      It is happy life are low. . . . . But after I combined with patient still

      Maryam heydarzadeh

      ز چشمت اگر چه دورم هنوز….پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

      اگر غصه بارید از ماه و سال….به یاد گذشته صبورم هنوز

      شکستند اگر قاب یاد مرا…..دل شیشه دارم بلورم هنوز

      سفر چاره دردهایم نشد….. پر از فکر راه عبورم هنوز

      ستاره شدن کار سختی نیست…. گرشتم ولی غرق نورم هنوز

      پر از خاطرات قشنگ توام…..پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

      ترا گم نکردم خودت گم شدی……من شیفته با تو جورم هنوز

      اگر جنگ با زندگی ساده نیست…..در این عرصه مردی جسورم هنوز

      اگر کوک ماهور با ما نساخت…..پر از نغمه پک و شورم هنوز

      قبول است عمر خوشی ها کم است…..ولی با توام پس صبورم هنوز

    9. پسر طهرونی می‌گه:

      کسی که ازصدا میگفت به لب مهرسکوتم زد

      مرابالای بالابرد ولی سنگ سقوطم زد

      چه هاگفتندونشنیدم،بدی کردندوبخشیدم

      زتیغ گریه اشکم ریخت ولی من بازخندیدم

      سکوتم حرفهاداردولی چشم ودهان بستم

      ببین ای خوب دیروزی،کجابودم،کجاهستم!

    10. پسر طهرونی می‌گه:

      آن نازنین کجاست که یادم نمیکند،صد غم به سینه دارمو شادم نمیکند،یک لحظه آنکه بی من هرگز نمی

      نشست،امروز به یاد کیست که یادم نمیکند؟

    11. پسر طهرونی می‌گه:

      عمر من در عشق خوبان سر رسید/موی من از عشق خوبان شد سفید/ناز کردن بر من از دیوانگیست/من

      چه دارم از تو پنهانش کنم؟/جان تقاضا کن که قربانت کنم!

    12. پسر طهرونی می‌گه:

      در فصل تگرگ عاشقت میمانم/با ریزش برگ عاشقت میمانم/هر چند تبر به ریشه ام میکوبی/تا لحظه مرگ

      عاشقت میمانم….

    13. پسر طهرونی می‌گه:

      من سایه اى از نیمه پنهانه خویشم
      تصویر هزار آینه حیرانى خویشم
      صدبار پشیمانى و صدمرتبه توبه
      هربار پشیمان ز پشیمانى خویشم!

    14. پسر طهرونی می‌گه:

      شب آمد و دل تنگم هواى خانه گرفت
      دوباره گریه بى طاقتم بهانه گرفت
      شکیب درد غم و غصه دوباره شکست
      دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت!

    15. پسر طهرونی می‌گه:

      میگن هیچ عشقی تو دنیا مثل عشق اولی نیست,
      میگذره یه عمری اما از خیالت رفتنی نیست,
      داغ عشق هیچکی مثل اونکه پس میزنتت نیست
      چه بده تنهاشی وقتی هیچکسی هم قدمت نیست,
      چقدر سخته بدونی اونکه می خوایش نمیمونه
      که دلش یه جای دیگستو همه وجودش مال اونه,
      چه بده برای اونکه جون میدی غریبه باشی,
      بگی میخوام با تو باشم بگه که میخوام نباشی

    16. پسر طهرونی می‌گه:

      سلام ای یار دور از ما نشسته/سلام ای بدتر از ما دلشکسته/سلام ای آشنا همچون غریبان/سلام ای

      عشق,ای بهتر از جان/سلام کردم نگی در یاد ما نیست/ سلام کردم نگی اهل وفا نیست

    17. پسر طهرونی می‌گه:

      تاتوانی به جهان باهمه کَس یار مشو
      خویش را خارنکن لوتی بازار مشو
      تکیه برخلق مزن عازمگفتارمشو
      بابشردرهمه جامحرم اسرارمشو
      این رفیقان که همه مایل دیدارتو اند
      با چنین طایفه ای مونس و غمخوار مشو
      ما که رفتیم و ندیدیم وفا از دوستان.
      نیست یکرنگ دراین جا توگرفتارمشو.
      اى نازنین امروز کسى محرم اسرار کسى نیست

    18. پسر طهرونی می‌گه:

      با تموم غصه هام باز واسه تو سنگ صبورم/

      تو خودم سکستم اما پیش تو کوه غرورم/

      غمی داشتی خبرم کن چشامو واست میارم/

      تو فقط بخند عزیزم من بجای تو میبارم .

    19. پسر طهرونی می‌گه:

      برمزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد/ناله هایت بوی عشق و بوی باران میدهد/ دست بر قبرم بکش تا حس

      کنی مرگ مرا/دست هایت دردهایم را تسلا میدهد/با من درمانده و شیدا سخن را تازه کن/حرف هایت طعم

      شیرین بهاران میدهد/وقت رفتن لحظه ای برگرد,قبرم را ببین/برمزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد.

    20. پسر طهرونی می‌گه:

      عاشق خسته ام ازعشق جدایم مکنید/جزهمان عاشق دلخسته صدایم مکنید/سالها زآتش غم سوخته

      وساخته ام/باز همسفرخاطره هایم مکنید/ دل من باغم جانانه گره خورده اگر/آرزوی شب پیوند برایم مکنید/به

      خدا عشق گنه نیست عزیزان/آخر در میان همه انگشت نمایم مکنید

    21. پسر طهرونی می‌گه:

      هوا اینجا نفس گیره
      صدام از بغض میگیره
      همه چی مثل من اینجا
      به این اندازه دلگیره
      هنوز فکر میکنم گاهی
      کنار من تو اینجایی
      ولی تقدیر من میگه
      که اینجا نیست تنهایی
      .
      .
      .
      دو چشم آبی ات را میپرستم / لبان عنابی ات را میپرستم

      برای من تو بی تابی مکن یار / که من شادابی ات را میپرستم . .
      .
      .
      .
      آن حرف که از دلت غمی بگشاید / در صحبت دل شکستگان میباید

      هر شیشه که بشکند ، ندارد قیمت / جز شیشه دل که قیمتش افزاید . . .
      .
      .

    22. پسر طهرونی می‌گه:

      باز باران!نه بگویم باترانه

      می سرایم این ترانه جوردیگر

      بازباران بی ترانه دانه دانه

      می خورد بر بام خانه

      یادم آرد روز باران

      پا به پای بغض سنگین

      تلخ و غمگین،دلشکسته،اشک ریزان

      عاشقی سرخورده بودم

      می دریدم قلب خودرا

      دور می گشتی تو از من

      با دو چشم خیس وگریان

      می شنیدم از دل خود

      این نوای کودکانه،بی بهانه

      زودبرگردی به خانه

      یادت آید هستی من

      آن دل تو جار میزد

      این ترانه

      باز باران،باز می گردم به خانه

    23. پسر طهرونی می‌گه:

      دردم این نیست که…

      او عاشق نیست…

      دردم این نیست که…

      معشوق من از عشق تهی است…

      دردم این است که…

      با دیدن این سردی ها

      من چرا دل بستم؟

    24. پسر طهرونی می‌گه:

      نبردم لذت عشقت ولی رنجش کشیدم در سکوت
      ازین عشقت همیشه شوری اشکم چشیدم در سکوت

      به خود گفتم فراموشت کنم یادت نباشم هیچ وقت
      زبان بی زبانم را ز ناچاری گزیدم در سکوت

      به خود گفتم خیانت کن به عشقش تا بسوزد تارو پود ش
      ببیند عاشقان سینه چاک نا امیدم در سکوت

      به خود گفتم بگو آری به آن قلبی که می خواهد مرا
      مرا چون بت پرستد ضجه ی عشقش شنیدم در سکوت

      همان ضجه شبیه ضجه ی هر روزه ی من بی وفا
      که ریزم پای عشقت بر تن و جانم دمیدم در سکوت

      همان ضجه که وقتی داغ می شد هر دو لب هایم ولی
      فقط خودم فقط خودم لبم را می مکیدم در سکوت

      همان ضجه که وقتی خواستم لمسم کنی پیشم نبودی
      نبودی در کنارم من بکارت را دریدم در سکوت

      به خود گفتم به خود گفتم هزاران درد بی درمان تویی
      که گویا خواب بودم خواب بودم من پریدم در سکوت

      دراین بازی گرفتارم تو کردی در تمام لحظه ها
      همیشه گریه کردم من بساط عشق چیدم در سکوت

      شراب اشک را جای شراب عشق نوشیدم من آه
      به جای شادی و شورش به تنهایی رسیدم در سکوت

      نه عشقم قلب من قلب سیاهت نیست قلبم عاشق است
      پرستم عشق پاکت را نمی بینی بریدم در سکوت

      بریدم من بریدم من چرا اینگونه حالم من چرا
      تو من را عاشقم کردی به جز تو من ندیدم در سکوت

      چه باید کرد با تو با تو ای عشق قشنگ و احمقم
      سیه کردی بدان آن آرزوهای سپیدم در سکوت

      منم اینک شکسته قلب خود را می فشارم عشق من
      درون سینه ام سینه ی خسته نا امیدم در سکوت
      ..
      نمی دانم چرا دنیا به کام ما نشد
      ز اشک چشم ما دنیا چرا دریا نشد
      نمی دانم که سهم ما ازین دنیا چه بود
      که سهم ما به جز غصه به جز غم ها نشد
      زمانه شکوه ها دارد دل در بند ما
      که زندانبان این زندان چرا رسوا نشد
      به دور چرخ هستی ما که آویزان شدیم
      نصیب ما فقط شد قسمت آنها نشد
      بگو جانم چرا پاسخ نمی گویی چرا
      چرا آنکس مسبب شد به حق افشا نشد
      نگو قسمت سزای ما همین بود روزگار
      نصیب ما ازین بهتر چرا پیدا نشد
      شنیدم چون رسد دریا به ما خشکش زند
      بخشکد آب دریا پیش ما زیبا نشد

      مهناز هدایتی

    25. NESA JOONI می‌گه:

      SALAM BA HAME
      PESAR TEHRONIII SHERAT AKHARE EHSASEEEEEEEEEEEEEEE
      MERSIIIIIIIIIII (Tasgviiiiiiiiiigh) (Tasgviiiiiiiiiigh)

    26. پسر طهرونی می‌گه:

      تو می دانی صواب و ناصوابم *** نروید دانه از کشـــــت خــــرابم

      نکردی سجده و از دردمـندی *** به خود گیری گناه بی حسابم

      ( اقبال لاهوری )
      ..
      دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم/با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی (حافظ)
      داد، تو را داد تا که داد دهی تو/گر ندهی داد، داد از تو کند داد
      یکی زین سفره نان خشک برد آن دیگری حلوا/قضا گویی نمی دانست رسم میزبانی را (پروین اعتصامی)
      ..
      این درست نیست که گویند دل به دل راه دارد
      دل من غرقه به خون است دل او خبر ندارد
      ..
      ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم
      ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم
      از زشتی کردار دگر خسته شدیم
      محتاج دو پیمانه می معرفتیم

    27. پسر طهرونی می‌گه:

      وفا نکردی و کردم، خطا ندیدی و دیدم
      شکستی و نشکستم، بُریدی و نبریدم

      اگر ز خلق ملامت، و گر ز کرده ندامت
      کشیدم از تو کشیدم، شنیدم از تو شنیدم

      کی ام، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب
      ز چشم ناله شکفتم، به روی شکوه دویدم

      مرا نصیب غم آمد، به شادی همه عالم
      چرا که از همه عالم، محبت تو گزیدم

      چو شمع خنده نکردی، مگر به روز سیاهم
      چو بخت جلوه نکردی، مگر ز موی سپیدم

      بجز وفا و عنایت، نماند در همه عالم
      ندامتی که نبردم، ملامتی که ندیدم

      نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل
      ز دست شکوه گرفتم، بدوش ناله کشیدم

      جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی
      چو گرد در قدم او، دویدم و نرسیدم

      به روی بخت ز دیده، ز چهر عمر به گردون
      گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم

      وفا نکردی و کردم، بسر نبردی و بردم
      ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم؟
      مهرداد اوستا

    28. arezoo می‌گه:

      mamnon az pesar tehroni kheili ghashang bod
      (LOoooOOOOVE) (flower)

    29. بهمن می‌گه:

      خیلی زیبا بود .

    30. ناشناس می‌گه:

      (shekast) (shekast) (bagal) (Tasgviiiiiiiiiigh) (flower) (bye)

    31. sonia yari می‌گه:

      vaghan dameton gar

    32. پسر طهرونی می‌گه:

      شعر عاشقانه
      ..
      او سرسپرده می خواست من دل سپرده بودم

      من زنده بودم اما انگار مرده بودم
      از بس که روزها را با شب شمرده بودم
      یک عمر دور و تنها تنها بجرم این که
      او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم
      یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجم
      از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
      در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
      گویی بجای خورشید من زخم خورده بودم
      وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد
      کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

      محمد علی بهمنی.

      ..

      باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم
      وزجان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
      من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران
      اول به دام آرم ترا و آنگه گرفتارت شوم

      رهی معیری

      ..

      گریه سیب

      شب فرو می افتاد
      به درون آمدم و پنجره ها رابستم
      باد با شاخه در آویخته بود
      من در این خانه تنها تنها
      غم عالم به دلم ریخته بود
      ناگهان حس کردم
      که کسی
      آنجا بیرون در باغ
      در پس پنجره ام می گرید
      صبحگاهان شبنم
      می چکید از گل سیب

      هوشنگ ابتهاج

      ..

      از پشت ابرها

      از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب
      شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب!

      پشت ستون سایه ها روی درخت شب
      می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب؟

      میدانم ، آری نیستی اما نمی دانم
      بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟

      هر شب ترا بی جستجو می یافتم اما
      نگذاشت بی خوابی به دست آرم ترا امشب

      ها…سایه ای دیدم! شبیه ات نیست اما حیف!
      ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

      هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز
      حتا ز برگی هم نمی آید صدا امشب

      امشب ز پشته ی ابرها بیرون نیامد ماه
      بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب

      گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست
      شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

      طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب
      باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

      ای ماجرای شعر و شب های جنون من
      آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟

      محمد علی بهمنی

      ..

      بی تار و پود

      در بیداری لحظه‌ها
      پیکرم کنار نهر خروشان لغزید
      مرغی روشن فرود آمد
      و لبخند گیج مرا برچید و پرید.
      ابری پیدا شد
      و بخار سرشکم را در شتاب شفافش نوشید .
      نسیمی برهنه و بی پایان سر کرد
      و خطوط چهره‌ام را آشفت و گذشت.
      درختی تابان
      پیکرم را در سایه سیاهش بلعید

      طوفانی سر رسید
      و جاپایم را ربود
      نگاهی به روی نهر خروشان خم شد:
      تصویری شکست
      خیالی از هم گسیخت.
      سهراب سپهری

      ..

      آخرین برگ سفرنامه ی باران
      این است
      که زمین چرکین است…
      شفیعی کدکنی (م.سرشک)

      ..

      من آن ابرم که می آیم ز دریا
      روانم در به در صحرا به صحرا
      نشان کشتزار تشنه ای کو
      که بارانم که بارانم سراپا

      ***

      مرا گفتی که دل دریا کن ای دوست
      همه دریا از آن ما کن ای دوست
      دلم دریا شد اینک در کنارت
      مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

      سیاوش کسرائی

      ..
      من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
      و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
      گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
      چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
      واژه ها را باید شست
      واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
      چترها را باید بست
      زیر باران باید رفت
      فکر را خاطره را زیر باران باید برد
      با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
      دوست را زیر باران باید برد
      عشق را زیر باران باید جست
      زیر باران باید بازی کرد
      زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت
      زندگی تر شدن پی در پی
      زندگی آب تنی کردن در حوضچه کنون است
      رخت ها را بکنیم
      آب در یک قدمی است
      روشنی را بچشیم

    33. feriha_d می‌گه:

      Shayad shoma bavar nakonid ama unike ashege be sher niyaz nadare zendegish por az shere. Eshg bara asheg az sar ta tah por az shere daram gerye mikonam hamin gerye ham bara khodesh pore shereh.fk mikone dusesh nadaram bebakhshid yekam gat zadam yeho (LOoooOOOOVE) (gerye) (flower) (flower) …

    34. پسر طهرونی می‌گه:

      دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش بر که توان نهاد دل تا ز تو واستانمش
      قوت شرح عشق تو نیست زبان خامه را گرد در امید تو چند به سر دوانمش
      ایمنی از خروش من گر به جهان دراوفتد فارغی از فغان من گر به فلک رسانمش
      آه دریغ و آب چشم ار چه موافق منند آتش عشق آن چنان نیست که وانشانمش
      هر که بپرسد ای فلان حال دلت چگونه شد خون شد و دم به دم همی از مژه می‌چکانمش
      عمر منست زلف تو بو که دراز بینمش جان منست لعل تو بو که به لب رسانمش
      لذت وقت‌های خوش قدر نداشت پیش من گر پس از این دمی چنان یابم قدر دانمش
      نیست زمام کام دل در کف اختیار من گر نه اجل فرارسد زین همه وارهانمش
      عشق تو گفته بود هان سعدی و آرزوی من بس نکند ز عاشقی تا ز جهان جهانمش
      پنجه قصد دشمنان می‌نرسد به خون من وین که به لطف می‌کشد منع نمی‌توانمش

    35. پسر طهرونی می‌گه:

      دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست
      آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست
      در من طلوع آبی آن چشم روشن
      یاد آور صبح خیال انگیز دریاست
      گل کرده باغی از ستاره در نـگاهت
      آنک چراغانی که در چشم تو برپاست
      بیهوده می کوشی که راز عاشقی را
      از من بپـوشانی که در چشم تو پیداست
      ما هر دُوان خاموش خاموشیم ، اما
      چشمان ما را در خموشی گفت و گوهاست

      شعر از حسین منزوی

    36. پسر طهرونی می‌گه:

      ایرج میرزا از شاعران برجسته ایران زمین در دوره ی مشروطیت و از پیشگامان تجدد در شعر پارسی است. شعر او ساده، روان، پر احساس و دلنشین است. این ویژگی ها چنان در آثار او مشهود است که از او به سعدی نو یاد کرده اند. در زیر یکی از غزل های ناب و عاشقانه ی ایرج را می خوانیم:

      با غمزاتی که تو خانم کنی رخنه به دین و دل مردم کنی

      جان به لب عاشق بی دل رسد با غمزاتی که تو خانم کنی

      دریا دریا به تو حسن اندراست پرده برافکن که تلا طم کنی

      غنچه به گلزار خموشی کند تا تو گل اندام تکلم کنی

      سرو ستادست مودب به جای تا تو به رفتار تقدم کنی

      من به تو اظهار تعشق کنم تو ز من ابراز تالم کنی

      از دگران بیش ترم دار دوست کز دگران پیش ترم گم کنی

    37. پسر طهرونی می‌گه:

      فروغی بسطامی از شعرای غزل سرای بنام دوران قاجار بود. میرزا عباس، معروف به میرزا عباس بسطامی با تخلص فروغی، در سال ۱۲۱۳هجری قمری، حین سفر خانواده‌اش به عتبات عالیات، در کربلا زاده شد. پس از چندی به همراه خانواده‌اش در ساری مازندران اقامت گزید. او پس از مدتی به تهران آمد. او در نوجوانی در زمان فتحعلی شاه، مدتی را در شهر بسطام به سر برد؛ وزهمان‌روی به بسطامی منتسب گشت. او چندی را نیز در شهر کرمان، در خدمت حسنعلی میرزا شجاع‌السلطنه گذراند که در همان دوران، بنا به درخواست شجاع‌السلطنه، تخلص خود را به نام فرزند او «فروغ‌الدوله»، فروغی نهاد. فروغی بسطامی تا پیش از آن در شعرهایش، تخلص مسکین را به‌کارمی‌برد.

      در زیر یک رباعی عاشقانه را از وی با هم می خوانیم.

      دوشینه فتادم به رهش مست و خراب……..از نشئهٔ عشق او نه از بادهٔ ناب

      دانست که عاشقم ولی می‌پرسید……………این کیست، کجایی است، چرا خورده شراب

    38. پسر طهرونی می‌گه:

      شـــــــاید ایـــن قســـمت من بـــــود ……..
      که بــــــــــمونم تکو تنــــــــــــها
      دیـــــــــگه طاقتم تمومه هــــــــی نکن امروزو فـــــــردا
      میــــــــــدونم حـــــــــــق با نــــــــــگاته
      پیـــــــــــــــش چشمــــــــــــــ تو حقــــــــــــیرم

      نمیــــــــــــشه زنـــــــــــــده بمونم اگه دستــــــــــــاتــــو نگیـــــــــــــرم
      .
      .
      .
      کاش می شد به نگاهی ساده و بی ادعا
      با تو بودن را تفسیر کرد
      کاش می شد در بیان موج های بی جهت
      موج چشمان تورا تغییر کرد
      کاش می شد انتهای جاده های بی کسی
      تنهایی را تجربه کرد
      .
      .
      .
      گریه کردم اشک بر دلم مرحم نشد
      ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد .
      در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی
      از هزاران گل،گلی همچون تو پیدا نشد
      .
      .
      .

    39. پسر طهرونی می‌گه:

      شب برایم خاطرات تلخ را دنبال کرد
      روزهای پر غروب زندگی را یاد کرد

      عشق ها و اشک ها را مشق هر دیوار کرد
      رویش عشق تو را در شوره زار سینه ام هموار کرد

      شب برایم گفته ها، ناگفته ها تکرار کرد
      بوسه شیرین هوس آلود را انکار کرد …

      شب برایم رازهای خفته را بیدار کرد،
      حسرت دیروز و فردا را دوباره یاد کرد…

    40. ATEFEH می‌گه:

      مممممممممرررررررررررررررسسسسی…!!! (labkhand)

    41. ali می‌گه:

      (akhmo0000) (bye) (bye) (fereshte) (bagal) (bi etelaa) (gerye) (flower) (morgh) (morgh) (tars) (tajob) (shekast)

    42. پسر طهرونی می‌گه:

      من از این فاصله ها دلگیرم
      بی تو ایجا چه غریبانه شبی میمیرم
      ساعت گریه وغم هیچ نمیخوابد ومن
      در الفبای زمان خسته این تقدیرم
      .
      .
      یادته زیرگنبد کبود دوتاعاشق بودن و کلی حسود؟
      تقصیر حسودابودکه شده یکی بودیکی نبود
      .
      .
      گفتمت,بیگانه واری,
      طعنه برمامیزدی/
      گفتمت:دوستم نداری دم ز حاشامیزدی/
      دید مت یکشب به دریاخیره بودی تاسحر/
      کاشکی دریای توبودم،دل به دریامیزدی
      .
      .
      دست من کوتاه از دیدار توست¡
      قلب من اما همیشه یاد توست¡
      بهترینم هرکجاهستی بدان¡
      هر کجا باشم دلم در یاد توست
      .
      .

      بنی آدم اعضای یکدیگرند/بعضی ها روده وبعضی ها مثل شما جیگرند
      .
      .
      من کلی شعر عاشقانعه دارم ولی کم کم میزارم که بعضی دوستان کپی نکنن!

      • atefeh می‌گه:

        کاش یادت نرود روی این نقطه ی پررنگ
        بین ناباوری ادم ها…یک نفر میخواهد که به یادت باشد
        نکند کنج هیاهو بروم از یادت!
        مثلا کیا؟؟؟؟

    43. پسر طهرونی می‌گه:

      پشت هر کوه بلند
      سبزه زاریست پر از یاد خدا
      و در آن باغ کسی می خواند
      که خدا هست، دگر غصه چرا؟!؟!…
      آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند
      غم، صدایت نکند
      ظلمت شام، سیاهت نکند
      و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند…

    44. nkdh می‌گه:

      مرسی از همه
      (labkhand)

    45. سجاد می‌گه:

      سلام خیلی زیبا بود شعرهاتون ممنون ویژه (LOoooOOOOVE)

      (flower) (flower) (flower) (flower) (flower) (flower) (flower)

    46. پسر طهرونی می‌گه:

      شاهزاده ی عشقی که غلامت شده ام / پابند تو و اسیر دامت شده ام

      گویند کبوتری وفادار تر از طوقی نیست / طوقی صفتم ، جلد مرامت شده ام
      .
      .
      اگر چه عاشقی پر شور بودیم / به خود نزدیک و از هم دور بودیم

      شب و روز از جدایی می‌سرودیم / من و تو وصله‌ای ناجور بودیم

    47. پسر طهرونی می‌گه:

      هوا بارانی و من مست و او مست
      شراب سرخ شیرین در سبو مست
      همه چشم سیاهش سر به سر ناز
      همه زلف درازش مو به مو مست

    48. پسر طهرونی می‌گه:

      اینقده دوست دارم که وقتی دستاتو میگیرم

      فکره اینم که چجوری جلو اشکامو بگیرم

      حتی بدتر از روزایی که نبودیتو کشیدم

      فدای نگاهِ پاکت که یه روزه خوش ندیدم

      عکست گوشه ی این اتاق رویای بی تو خط خطی

      خیال رفتن ندارن این غصه های لعنتی

      عطرت هوامو میبره به خاطراتِ کودکی

      ساعت رفتن دل پر به اشکای یواشکی

    49. atefeh می‌گه:

      ایوول پسرتهرونی دمت گرم… (bye)

    50. پسر طهرونی می‌گه:

      از آن روزی که قلبم گشته زندانی چشمانت *~* مرا تر می کند هر روز بارانی چشمانت

      تو با دریا چه کردی که این چنین یک ریز می رقصد*~* که دریا هم شده این بار طوفانی چشمانت

      خدا می خواست چشمانت پریشان باشد وحالا*~* پریشان تر شد از گیسو,پریشانی چشمانت

      و من شاعر شدم از آن زمان که قصد کردی تو*~* مرا شاعر کنی با این غزل خوانی چشمانت

      گناه چشمهای تو مرا در شهر رسوا کرد*~* گناهی نیست دیگر مثل عصیانی چشمانت

      نگاهم می کنی با چشمهای ناز آلودت*~* و دعوت می کنی از من به مهمانی چشمانت

      **نرگس کاظمی زاده**

    51. پسر طهرونی می‌گه:

      روز پاییزی میلاد تو در یادم هست / روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

      ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من / در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

      تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست / نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

      یادم هست …. یادت نیست

      • atefeh می‌گه:

        زمانی فکر میکردم اگر او را با دیگری ببینم دنیارا به اتش میکشم اما حالا حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم که ببینم کجاست…

        • پسر طهرونی می‌گه:

          توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره

          چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

          واسه من تنهایی درده ، درد هیچ کس رو نداشتن

          هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

          دیگه باور کردن اینکه که باید تنها بمونم

          تا دم لحظه ی مردن عاشق تنهایی میمونم

        • پسر طهرونی می‌گه:

          آن نازنین کجاست که یادم نمیکند / صد غم به سینه دارم و شادم نمیکند

          یک لحظه آنکه بی من هرگز نمی نشست / امشب به یاد کیست که یادم نمیکند .
          .
          .
          نقش ِچشمان ِخمارت ، چه کشیدن دارد ! / سایه ساران ِدو زلفت ، چه لمیدن دارد !

          آن قدر خوب و ملیحی که به یک جرعه نگاه / حس مستی لبت طعم چشیدن دارد . . .
          .
          .
          پر است خلوتم از یاد عاشقانه او / گرفته باز دل کوچکم بهانه او

          نسیم رهگذر این بار هم نیاورده / به دست قاصدکی نامه یا نشانه او

    52. پسر طهرونی می‌گه:

      شـوق پـرکـشیـدن است در سرم قـبول کـن
      دلشکـسته‌ام اگـر نـمی‌پـرم قــبول کـن

      ایـن کـه دور دور بـاشم از تـو و نبـینـمت
      جـا نـمی‌شود بـه حجـم بـاورم، قـبـول کـن

      گـاه، پـر زدن در آسمان شعـرهـات را
      از من، از مـنی کـه یـک کبـوتـرم قبـول کـن

      در اتـاق رازهـای تـو سرک نـمی‌کـشم
      بیــش از آ‌نـچه خـواستی نـمی‌پـرم،‌ قـبول کن

      قـدر یـک قـفس که خلوتـت به هم نـمی‌خورد
      گــاه نامه می‌بـرم می‌آورم،‌ قــبـول کــن

      گفته‌ای که عشق ما جداست،‌ شعرمان جدا
      بـی‌تـو من نه عاشقم، نه شاعـرم،‌ قبول کن

      • atefeh می‌گه:

        این هم از یک عمر مستی کردنم…سالها شبنم پرستی کردنم
        ای دلم دیدی که ماتت کردورفت…خنده ای بر خاطراتت کردورفت
        من که گفتم این بهار افسردنیست…من که گفتم این پرستو رفتنیست
        اه عجب کاری به دستم داد دل…هم شکستو هم شکستم داد دل

    53. پسر طهرونی می‌گه:

      مثه خوابی…مثه رویا
      مثه آرامش دریا
      مثه آسمون آبی
      آرومی وقتی که خوابی
      مثه پروانه نجیبی
      تو یه رویای عجیبی
      مثه یاسای تو باغچه
      مثه آینه تو تاغچه
      مثه چشمه ی زلالی
      انگاری خواب و خیالی.

    54. پسر طهرونی می‌گه:

      سلام از دلی تنها ،دلی آکنده از غم ها
      گهی بی بار گهی بی یار گهی از زندگی بیزار
      گهی خندان گهی گریان گهی رنجیده از یاران

      • atefeh می‌گه:

        پسر طهرونی خیلی شعرات خوشملن…
        واقعا مرسی..

        • پسر طهرونی می‌گه:

          خواهش میکنم!

          در جنگل عشق شیر شکاران همه رفتند/
          ما با که بمانیم که یاران همه رفتند/
          ما از آن پاک دلانیم که ز کس کینه نداریم/
          یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم/
          ما همان کهنه درختیم پر از میوه ی توحید/
          هر رهگذری سنگ زند باک نداریم…/

    55. پسر طهرونی می‌گه:

      بگذار که در حسرت دیدار بمیرم
      در حسرت دیدار تو بگذار بمیرم
      دشوار بود مردن و روی تو ندیدن
      بگذار بدلخواه تو دشوار بمیرم
      بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب
      در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم
      تا بو ده ام ای دوست وفادار تو بودم
      بگذار که ای دوست وفادار بمیرم

    56. پسر طهرونی می‌گه:

      وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
      غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
      هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم
      همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
      هرجا بودم با تو بودم هرجا رفتم تورو دیدم
      تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
      اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
      اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سرسپردی
      بدون اینو که دل من شده جادو به طلسمت
      یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت

    57. پسر طهرونی می‌گه:

      عشق یعنی مستی و دیوانگی…عشق یعنی با جهان بیگانگی

      عشق یعنی شب نخفتن تا سحر…عشق یعنی سجده ها با چشم تر

      عشق یعنی سر به دار آویختن…عشق یعنی اشک حسرت ریختن

      عشق یعنی در جهان رسوا شدن…عشق یعنی مست و بی پروا شدن

      عشق یعنی سوختن یا ساختن…عشق یعنی زندگی را باختن

      عشق یعنی انتظار و انتظار…عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

      عشق یعنی دیده بر در دوختن…عشق یعنی در فراقش سوختن

      عشق یعنی لحظه های التهاب…عشق یعنی لحظه های ناب ناب

    58. پسر طهرونی می‌گه:

      تو تازیانه می زنی به چشم و بر نگاه من

      چو آفتاب می شوم دمی که گرم و روشنت کنم

      چو ابر تیره می شوی که سد نهی به راه من

      خراب تر ازین کسی نمی شود که من شدم

      تو هرچه می کنی بکن ، سزات با خدای من

    59. داش امیر می‌گه:

      دلم برای نگاهش دوباره لک زده است
      و بی خیال که عمری به من کلک زده است
      قمار عشق و اینهمه شکست تکراری
      دوباره بی بی دل را حریف تک زده است

      به عشق آیسان (shekast)

    60. zahra می‌گه:

      هر چه میروم نمیرسم…
      گاهی با خود فکر میکنم نکند من باشم کلاغ اخر قصه ها……

    61. zahra می‌گه:

      (flower) kheli khub bud mamnunam

    62. zahra می‌گه:

      (bye) (BOOooOOOOooS)

    63. پسر طهرونی می‌گه:

      روزگار چون گرگ پیری پر بلاست /
      طعمه اش یاران خوب و با وفاست /
      دوری از یاران مکن ای با وفا /
      گرگ دوران در کف این لحطه هاست/

    64. پسر طهرونی می‌گه:

      درد ما در بودن ما ریشه داشت / رفتن و مردن علاج کار شد / عاقبت با حیله ی سوداگران /عشق هم کالای هر بازار شد / انکه اول نوش دارو می نمود / بر لب ما زهر نیش مار شد / عیب از ما بود ، از یاران نبود / تا که یاری ، یار شد بیزار شد / اب یکجا مانده ام دریا کجاست ؟ / مردم از بس زندگی تکرار شد