لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     reyhaneh گفته bacheha mamnoon man ye ...
     یاس گفته صنم خانم بهت پیشنهاد می ...
     ساحل گفته من تقریبا مثل نرگسم نمی ...
     کمکی گفته میخواهم همانقدر که عشق ...
     ساحل گفته راستش من موا فقم با پسر ...
     الی گفته عشقی که بعدازازدواج به ...
     الی گفته ازشخصیتت متنفرم قیافه ا ...
     صنم گفته ببخشید من چطور میتونم د ...
     nazin گفته سلام خیلی جالب بود مرسی ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 13
        بازدید کننده امروز سایت : 2826
        بازدید کننده دیروز سایت : 8534
        بازدید کنندگان این ماه : 80196
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3278
        خروجی فید امروز : 3
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 222
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1305221
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.89
        تبادل لينک با 15 سایت
    موضوع : غزلیات بافقی
       تاریخ ارسال : بهمن ۱۰م, ۱۳۹۰ بدون نظر

    گزیده ای از غزلیات وحشی بافقی

    www.LOvetarin.org

    ..

    آه ، تاکی ز سفر باز نیایی

    آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
    اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
    شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
    گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
    کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
    وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
    رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
    جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
    وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
    گرچه مستوجب سد گونه جفایی، بازآ

    ..
    من آن مرغم
    من آن مرغم که افکندم به دام سد بلا خود را
    به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
    نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
    به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را
    چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
    که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را
    گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری
    شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را
    چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه می‌داری
    نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را
    ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل
    کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را
    خیز و به ناز جلوه ده
    خیز و به ناز جلوه ده قامت دلنواز را
    چون قد خود بلند کن پایه‌ی قدر ناز را
    عشوه پرست من بیا، می زده مست و کف زنان
    حسن تو پرده گو بدر پردگیان راز را
    عرض فروغ چون دهد مشعله‌ی جمال تو
    قصه به کوتهی کشد شمع زبان دراز را
    آن مژه کشت عالمی تا به کرشمه نصب شد
    وای اگر عمل دهی چشم کرشمه ساز را
    نیمکتش تغافلم کار تمام ناشده
    نیم نظر اجازه ده نرگس نیم باز را
    وعده‌ی جلوه چون دهی قدوه‌ی اهل صومعه
    وحشیم و جریده رو کعبه‌ی عشق مقصدم
    در ره انتظار تو فوت کند نماز را
    بدرقه اشک و آه من قافله‌ی نیاز را

    ..
    چیست قصد خون من
    چیست قصد خون من آن ترک کافر کیش را
    ای مسلمانان نمی‌دانم گناه خویش را
    ای که پرسی موجب این ناله‌های دلخراش
    سینه‌ام بشکاف تا بینی درون خویش را
    گر به بدنامی کشد کارم در آخر دور نیست
    من که نشنیدم در اول پند نیک اندیش را
    لطف خوبان گرچه دارد ذوق بیش از بیش، لیک
    حالتی دیگر بود بیداد بیش از بیش را
    حد وحشی نیست لاف عشق آن سلطان حسن
    حرف باید زد به حد خویشتن درویش را
    ..

    برای دیدن غزلیات وحشی بافقی برو به ادامه مطلب

    www.LOvetarin.org

    more مشاهده ی ادامه ی مطلب غزلیات وحشی بافقی