لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     reyhaneh گفته bacheha mamnoon man ye ...
     یاس گفته صنم خانم بهت پیشنهاد می ...
     ساحل گفته من تقریبا مثل نرگسم نمی ...
     کمکی گفته میخواهم همانقدر که عشق ...
     ساحل گفته راستش من موا فقم با پسر ...
     الی گفته عشقی که بعدازازدواج به ...
     الی گفته ازشخصیتت متنفرم قیافه ا ...
     صنم گفته ببخشید من چطور میتونم د ...
     nazin گفته سلام خیلی جالب بود مرسی ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 15
        بازدید کننده امروز سایت : 2837
        بازدید کننده دیروز سایت : 8534
        بازدید کنندگان این ماه : 80202
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3278
        خروجی فید امروز : 3
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 225
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1305227
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.89
        تبادل لينک با 15 سایت
    موضوع : غزلیات خاقانی
       تاریخ ارسال : بهمن ۹م, ۱۳۹۰ بدون نظر

    گزیدهای از غزلیات خاقانی شیروانی

    www.LOvetarin.org سایت تخصصی عاشقانه

    ..

    ای آتش سودای تو
    ای آتش سودای تو خون کرده جگرها
    بر باد شده در سر سودای تو سرها
    در گلشن امید به شاخ شجر من
    گلها نشکفند و برآمد نه ثمرها
    ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها
    وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها
    آلوده به خونابه‌ی هجر تو روان‌ها
    پالوده ز اندیشه‌ی وصل تو جگرها
    وی مهره‌ی امید مرا زخم زمانه
    در ششدر عشق تو فرو بسته گذرها
    کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم
    بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها
    خاقانی از آنگه که خبر یافت ز عشقت
    از بیخبری او به جهان رفت خبرها
    ..
    طبع تو
    طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را
    خوی تو یاری‌گر است یار بدآموز را
    دستخوش تو منم دست جفا برگشای
    بر دل من برگمار تیر جگردوز را
    از پی آن را که شب پرده‌ی راز من است
    خواهم کز دود دل پرده کنم روز را
    لیک ز بیم رقیب وز پی نفی گمان
    راه برون بسته‌ام آه درون سوز را
    دل چه شناسد که چیست قیمت سودای تو
    قدر تو چه داند صدف در شب‌افروز را
    گر اثر روی تو سوی گلستان رسد
    باد صبا رد کند تحفه‌ی نوروز را
    تا دل خاقانی است از تو همی نگذرد
    بو که درآرد به مهر آن دل کین توز را
    ..
    خوش خرامان می‌روی
    خوش خوش خرامان می‌روی، ای شاه خوبان تا کجا
    شمعی و پنهان می‌روی پروانه جویان تا کجا؟
    زانصاف خو واکرده‌ای، ظلم آشکارا کرده‌ای
    خونریز دل‌ها کرده‌ای، خون کرده پنهان تا کجا؟
    غبغب چو طوق آویخته فرمان ز مشک انگیخته
    صد شحنه را خون ریخته با طوق و فرمان تا کجا؟
    بر دل چو آتش می‌روی تیز آمدی کش می‌روی
    درجوی جان خوش می‌روی ای آب حیوان تا کجا؟
    طرف کله کژ بر زده گوی گریبان گم شده
    بند قبا بازآمده گیسو به دامان تا کجا؟
    دزدان شبرو در طلب، از شمع ترسند ای عجب
    تو شمع پیکر نیم‌شب دل دزدی اینسان تا کجا؟
    هر لحظه ناوردی زنی، جولان کنی مردافکنی
    نه در دل تنگ منی ای تنگ میدان تا کجا؟
    گر ره دهم فریاد را، از دم بسوزم باد را
    حدی است هر بیداد را این حد هجران تا کجا؟
    خاقانی اینک مرد تو مرغ بلاپرورد تو
    ای گوشه‌ی دل خورد تو، ناخوانده مهمان تا کجا؟
    به کوی صفا
    رفتم به راه صفت دیدم به کوی صفا
    چشم و چراغ مرا جائی شگرف و چه جا!
    جائی که هست فزون از کل کون و مکان
    جائی که هست برون از وهم ما و شما
    صحن سراچه‌ی او صحرای عشق شده
    جان‌های خلق در او رسته به جای گیا
    از اشک دلشدگان گوهر نثار زمین
    وز آه سوختگان عنبر بخار هوا
    دارندگان جمال از حسن او به حسد
    جان‌های خلق در او رسته به جای گیا
    بینندگان خیال از نور او به نوا
    رفتم که حلقه زنم پنهان ز چشم رقیب
    آمد رقیب و سبک در ره گرفت مرا
    گفتا به حضرت ما گر حاجت است بگو
    گفتم که هست بلی اما الیک فلا
    هم خود ز روی کرم برداشت پرده و گفت
    ای پاسبان تو برو، خاقانیا تو درا
    ..

    برای دیدن اشعار خاقانی برو به ادامه مطلب

    www.LOvetarin.org

    more مشاهده ی ادامه ی مطلب غزلیات خاقانی شیروانی