لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     reyhaneh گفته bacheha mamnoon man ye ...
     یاس گفته صنم خانم بهت پیشنهاد می ...
     ساحل گفته من تقریبا مثل نرگسم نمی ...
     کمکی گفته میخواهم همانقدر که عشق ...
     ساحل گفته راستش من موا فقم با پسر ...
     الی گفته عشقی که بعدازازدواج به ...
     الی گفته ازشخصیتت متنفرم قیافه ا ...
     صنم گفته ببخشید من چطور میتونم د ...
     nazin گفته سلام خیلی جالب بود مرسی ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 13
        بازدید کننده امروز سایت : 2844
        بازدید کننده دیروز سایت : 8534
        بازدید کنندگان این ماه : 80203
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3278
        خروجی فید امروز : 3
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 225
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1305228
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.89
        تبادل لينک با 15 سایت
    موضوع : غزلیات سعدی
       تاریخ ارسال : بهمن ۹م, ۱۳۹۰ بدون نظر

    سایت تخصصی عاشقانه: www.LOvetarin.org

    ..

    منتخبی از غزلیات سعدی شیرازی

    ..

    پیش ما رسم شکستن نبود
    پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
    الله الله تو فراموش مکن صحبت ما را
    قیمت عشق نداند قدم صدق ندارد
    سست عهدی که تحمل نکند بار جفا را
    گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
    دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
    گر سرم می‌رود از عهد تو سر بازنپیچم
    تا بگویند پس از من که به سر برد وفا را
    خنک آن درد که یارم به عیادت به سر آید
    دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را
    باور از مات نباشد تو در آیینه نگه کن
    تا بدانی که چه بودست گرفتار بلا را
    از سر زلف عروسان چمن دست بدارد
    به سر زلف تو گر دست رسد باد صبا را
    سر انگشت تحیر بگزد عقل به دندان
    چون تأمل کند این صورت انگشت نما را
    آرزو می‌کندم شمع صفت پیش وجودت
    که سراپای بسوزند من بی سر و پا را
    چشم کوته نظران بر ورق صورت خوبان
    خط همی‌بیند و عارف قلم صنع خدا را
    همه را دیده به رویت نگرانست ولیکن
    خودپرستان ز حقیقت نشناسند هوا را
    مهربانی ز من آموز و گرم عمر نماند
    به سر تربت سعدی بطلب مهرگیا را
    هیچ هشیار ملامت نکند مستی ما را
    قل لصاح ترک الناس من الوجد سکاری

    مشتاقی و صبوری
    مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
    گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را
    باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
    کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
    سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
    حکمش رسد ولیکن حدی بود جفا را
    من بی تو زندگانی خود را نمی‌پسندم
    کسایشی نباشد بی دوستان بقا را
    چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
    آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را
    حال نیازمندی در وصف می‌نیاید
    آن گه که بازگردی گوییم ماجرا را
    بازآ و جان شیرین از من ستان به خدمت
    دیگر چه برگ باشد درویش بی‌نوا را
    یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت
    چندان که بازبیند دیدار آشنا را
    نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان
    وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را
    ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی
    تا مدعی نماندی مجنون مبتلا را
    سعدی قلم به سختی رفتست و نیکبختی
    پس هر چه پیشت آید گردن بنه قضا را

    برخیز تا یک سو نهیم
    برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را
    بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را
    هر ساعت از نو قبله‌ای با بت پرستی می‌رود
    توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
    می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌کند
    تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را
    از مایه بیچارگی قطمیر مردم می‌شود
    ماخولیای مهتری سگ می‌کند بلعام را
    زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می‌کشد
    کز بوستان باد سحر خوش می‌دهد پیغام را
    غافل مباش ار عاقلی دریاب اگر صاحب دلی
    باشد که نتوان یافتن دیگر چنین ایام را
    جایی که سرو بوستان با پای چوبین می‌چمد
    ما نیز در رقص آوریم آن سرو سیم اندام را
    دلبندم آن پیمان گسل منظور چشم آرام دل
    نی نی دلارامش مخوان کز دل ببرد آرام را
    دنیا و دین و صبر و عقل از من برفت اندر غمش
    جایی که سلطان خیمه زد غوغا نماند عام را
    باران اشکم می‌رود وز ابرم آتش می‌جهد
    با پختگان گوی این سخن سوزش نباشد خام را
    سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود
    صوفی گران جانی ببر ساقی بیاور جام را

    ساقی بده
    ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را
    یاقوت چه ارزد بده آن قوت روان را
    اول پدر پیر خورد رطل دمادم
    تا مدعیان هیچ نگویند جوان را
    تا مست نباشی نبری بار غم یار
    آری شتر مست کشد بار گران را
    ای روی تو آرام دل خلق جهانی
    بی روی تو شاید که نبینند جهان را
    در صورت و معنی که تو داری چه توان گفت
    حسن تو ز تحسین تو بستست زبان را
    آنک عسل اندوخته دارد مگس نحل
    شهد لب شیرین تو زنبورمیان را
    زین دست که دیدار تو دل می‌برد از دست
    ترسم نبرم عاقبت از دست تو جان را
    یا تیر هلاکم بزنی بر دل مجروح
    یا جان بدهم تا بدهی تیر امان را
    وان گه که به تیرم زنی اول خبرم ده
    تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را
    سعدی ز فراق تو نه آن رنج کشیدست
    کز شادی وصل تو فرامش کند آن را
    ور نیز جراحت به دوا باز هم آید
    از جای جراحت نتوان برد نشان را

    ..

    برای دیدن غزلیات سعدی برو به ادامه مطلب

    www.LOvetarin.org

    more مشاهده ی ادامه ی مطلب غزلیات سعدی شیرازی