لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     reyhaneh گفته bacheha mamnoon man ye ...
     یاس گفته صنم خانم بهت پیشنهاد می ...
     ساحل گفته من تقریبا مثل نرگسم نمی ...
     کمکی گفته میخواهم همانقدر که عشق ...
     ساحل گفته راستش من موا فقم با پسر ...
     الی گفته عشقی که بعدازازدواج به ...
     الی گفته ازشخصیتت متنفرم قیافه ا ...
     صنم گفته ببخشید من چطور میتونم د ...
     nazin گفته سلام خیلی جالب بود مرسی ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 13
        بازدید کننده امروز سایت : 2898
        بازدید کننده دیروز سایت : 8534
        بازدید کنندگان این ماه : 80210
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3278
        خروجی فید امروز : 3
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 227
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1305235
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.89
        تبادل لينک با 15 سایت
    غزلیات عطار - ارسال از :   
    موضوع : غزلیات عطار
       تاریخ ارسال : بهمن ۹م, ۱۳۹۰ دیدگاه‌ها خاموش

    گلچینی از غزلیات شیخ فریدالدین عطار

    www.LOvetarin.org : سایت تخصصی عاشقانه

    ..

    قبله‌ی ذرات عالم
    قبله‌ی ذرات عالم روی توست
    کعبه‌ی اولاد آدم کوی توست
    میل خلق هر دو عالم تا ابد
    گر شناسند و اگر نی سوی توست
    چون به جز تو دوست نتوان داشتن
    دوستی دیگران بر بوی توست
    هر پریشانی که در هر دو جهان
    هست و خواهد بود از یک موی توست
    هر کجا در هر دو عالم فتنه‌ای است
    ترکتاز طره‌ی هندوی توست
    پهلوانان درت بس بی‌دلند
    دل ندارد هر که در پهلوی توست
    نیست پنهان آنکه از من دل ربود
    هست همچون آفتاب آن روی توست
    عقل چون طفل ره عشق تو بود
    شیرخوار از لعل پر للی توست
    تیربارانی که چشمت می‌کند
    بر دلم پیوسته از ابروی توست
    گفتم ابرویت اگر طاقم فکند
    این گناه نرگس جادوی توست
    گفتم ای عاقل برو چون تیر راست
    کین کمان هرگز نه بر بازوی توست
    این همه عطار دور از روی تو
    درد از آن دارد که بی داروی توست

    بیا که قبله‌ی ما
    بیا که قبله‌ی ما گوشه‌ی خرابات است
    بیار باده که عاشق نه مرد طامات است
    پیاله‌ای‌دو به من ده که صبح پرده درید
    پیاده‌ای‌دو فرو کن که وقت شهمات است
    در آن مقام که دلهای عاشقان خون شد
    چه جای دردفروشان دیر آفات است
    کسی که دیرنشین مغانست پیوسته
    چه مرد دین و چه شایسته‌ی عبادات است
    مگو ز خرقه و تسبیح ازانکه این دل مست
    میان ببسته به زنار در مناجات است
    ز کفر و دین و ز نیک و بد و ز علم و عمل
    برون گذر که برون زین بسی مقامات است
    اگر دمی به مقامات عاشقی برسی
    شود یقینت که جز عاشقی خرافات است
    چه داند آنکه نداند که چیست لذت عشق
    از آنکه لذت عاشق ورای لذات است
    مقام عاشق و معشوق از دو کون برون است
    که حلقه‌ی در معشوق ما سماوات است
    بنوش درد و فنا شو اگر بقا خواهی
    که زادراه فنا دردی خرابات است
    به کوی نفی فرو شو چنان که برنایی
    که گرد دایره‌ی نفی عین اثبات است
    نگه مکن به دو عالم از آنکه در ره دوست
    هر آنچه هست به جز دوست عزی و لات است
    مخند از پی مستی که بر زمین افتد
    که آن سجود وی از جمله‌ی مناجات است
    اگرچه پاک‌بری مات هر گدایی شو
    که شاه نطع یقین آن بود که شهمات است
    بباز هر دو جهان و ممان که سود کنی
    از آنکه در ره ناماندنت مباهات است
    ز هر دو کون فنا شود درین ره ای عطار
    که باقی ره عشاق فانی ذات است

    لعل گلرنگت شکربار
    لعل گلرنگت شکربار آمدست
    قسم من زان گل همه خار آمدست
    گو لبت بر من جهان بفروش ازانک
    صد جهان جانش خریدار آمدست
    پاره دل زانم که در دل دوختن
    نرگس تو پاره‌یی کار آمدست
    دل نمی‌بینم مگر چون هر دلی
    در خم زلفت گرفتار آمدست
    پسته‌ی شورت نمک دارد بسی
    زین سبب گویی جگر خوار آمدست
    نی خطا گفتم ز شیرینی که هست
    پسته‌ی شورت شکربار آمدست
    چشمه‌ی نور است روی او ولیک
    آن دو لب یک دانه نار آمدست
    زان شکر لب شور در عالم فتاد
    کان شکر لب تلخ گفتار آمدست
    چشمه نوشش که چشم سوز نیست
    درج لعل در شهوار آمدست
    عاشقا روی چو ماه او نگر
    کافتابش عاشق زار آمدست
    دست بر سر پیش رویش آفتاب
    پای کوبان ذره کردار آمدست
    بر همه عالم ستم کردست او
    با چنان رویی به بازار آمدست
    آری آری روشن است این همچو روز
    کان سیه گر چون ستمکار آمدست
    خون جان ماست آن خون نی شفق
    گر سوی مغرب پدیدار آمدست
    آنچه در صد سال قسم خلق نیست
    بی رخ او قسم عطار آمدست

    مرا در عشق او
    مرا در عشق او کاری فتادست
    که هر مویی به تیماری فتادست
    اگر گویم که می‌داند که در عشق
    چگونه مشکلم کاری فتادست
    مرا گوید اگر دانی وگرنه
    چنین در عشق بسیاری فتادست
    اگر گویم همه غمها به یک بار
    نصیب جان غمخواری فتادست
    مرا گوید مرا زین هیچ غم نیست
    همه غمها تو را آری فتادست
    چو خونم می‌بریزی زود بشتاب
    که الحق تیز بازاری فتادست
    مرا چون خون بریزی زود بفروش
    که بس نیکم خریداری فتادست
    مرا جانا ز عشقت بود صد بار
    به سرباری کنون باری فتادست
    دل مستم چو مرغ نیم بسمل
    به دام چون تو دلداری فتادست
    از آن دل دست باید شست دایم
    که در دست چو تو یاری فتادست
    کجا یابد گل وصل تو عطار
    که هر دم در رهش خاری فتادست

    ..

    برای دیدن اشعار عطار برو به ادامه مطلب

    www.LOvetarin.org

    more مشاهده ی ادامه ی مطلب غزلیات عطار