لینـــکدونی لاوترین از سراسر وب
مطلب ویژه سایت لاوترین
  • بعد از حذف نام خلیج فارس از نقشه گوگل تصمیم گرفتیم لوگوی طراحی شده به این منظور را در این بخش قرار دهیم تا دوستانی که میخواهن بتوانند از این لوگو استفاده کنند!

    این لوگو از طراحی های مدیریت لاوترین میباشد و مخصوص دارندگان سایت و وبلاگ ها میباشد!

    برای دریافت کد لوگو از قسمت ارشیو سایت بخش لوگو های ملی را انتخاب نمایید!

موضوعات
Category

  • اس ام اس
  • بیوگرافی
  • داستان
  • شعر
  • شعرهای فرخی یزدی
  • فال
  • قالب و لوگو
  • مطالب
  • گالری عکس
  • تبادل لینک
    Links
    ارشيو
    archive
    برترين مطالب
    Best Posts
    مطالب تصادفي
    Random Posts
    آخرین مطالب ارسالی
    Last Posts
    آخرين نظرات
    Last Comments
     reyhaneh گفته bacheha mamnoon man ye ...
     یاس گفته صنم خانم بهت پیشنهاد می ...
     ساحل گفته من تقریبا مثل نرگسم نمی ...
     کمکی گفته میخواهم همانقدر که عشق ...
     ساحل گفته راستش من موا فقم با پسر ...
     الی گفته عشقی که بعدازازدواج به ...
     الی گفته ازشخصیتت متنفرم قیافه ا ...
     صنم گفته ببخشید من چطور میتونم د ...
     nazin گفته سلام خیلی جالب بود مرسی ...
    آمار سایت
    Author
        افراد آنلاین در حال حاضر : 13
        بازدید کننده امروز سایت : 2899
        بازدید کننده دیروز سایت : 8534
        بازدید کنندگان این ماه : 80211
        تعداد مطالب سایت لاوترین : 975
        تعداد نظرات بازدید کنندگان : 3278
        خروجی فید امروز : 3
        ورودی از سایت گوگل در امروز : 227
        بازدید کل از زمان بارگذاری شمارنده : 1305236
        ارسال روزانه مطالب در لاوترین : 0.86
        میانگین نظرات روزانه : 2.89
        تبادل لينک با 15 سایت
    موضوع : غزلیات محتشم
       تاریخ ارسال : بهمن ۹م, ۱۳۹۰ بدون نظر

    گزیده ای از غزلیات محتشم کاشانی

    لاوترین شعرهای روز www.LOvetarin.org

    ..

    ای گوهر نام تو
    ای گوهر نام تو تاج سر دیوان‌ها
    ذکر تو به صد عنوان آرایش عنوان‌ها
    در ورطه‌ی کفر افتد انس و ملک ار نبود
    از حفظ تو تعویضی در گردن ایمانها
    ای کعبه‌ی مشتاقان دریاب که بر ناید
    مقصود من گم ره از طی بیابان‌ها
    جان رخش طرب تازد چون ولوله اندازد
    غارت گر عشق تو رد قافله‌ی جان‌ها
    شد در ره او جسمم با آن که ز خوبان بود
    این کشتی بی‌لنگر پرورده‌ی طوفان‌ها
    آن ابر کرم کز فیض مشتاق خطا شوئیست
    حاشا که بود در هم ز آلایش دامان‌ها
    چون محتشم از دردش می‌کاهم و می‌خواهم
    رنجوری خود در خود مهجوری درمان‌ها
    ..
    درخشان شیشه‌ای خواهم
    درخشان شیشه‌ای خواهم می رخشان در و پیدا
    چو زیبا پیکری از پای تا سر جان درو پیدا
    صبازان در چو ناید دیده‌ام گوید چه بحرست این
    که هر گه باد ننشیند شود طوفان درو پیدا
    سیه ابریست چشمم در هوای هاله‌ی خطش
    علامتهای پیدا گشتن باران درو پیدا
    چو گیرم پیش رویش باشدم هر دیده دریائی
    ز عکس چین زلفش موج بی‌پایان درو پیدا
    تنی از استخوان و پوست دارم دل درو ظاهر
    چو فانوسی که باشد آتش پنهان درو پیدا
    پر از جدول نماید صفحه‌ی آیینه‌ی رویش
    که دایم هست عکس آن صف مژگان درو پیدا
    کف پایش که بوسد محتشم و ز خود رود هردم
    ز جان آئینه‌ای دان صورت بیجان درو پیدا
    ..
    روزگاری که رخت
    روزگاری که رخت قبله‌ی جان بود مرا
    روی دل تافته از هر دو جهان بود مرا
    چند روزی که به سودای تو جان می‌دادم
    حاصل از زندگی خویش همان بود مرا
    یادباد آن که به خلوتگه وصلت شب و روز
    دل سرا پرده‌ی صد راز نهان بود مرا
    یادباد آن که چو آغاز سخن می‌کردی
    با تو صد زمزمه در زیر زبان بود مرا
    یاد باد آن که چو می‌شد سرت از باده گران
    دوش منت کش آن بار گران بود مرا
    یاد باد آن که به بالین تو شبهای دراز
    پاسبان مردم چشم نگران بود مرا
    یاد باد آن که دمی گر ز درت می‌رفتم
    محتشم پیش سگان تو ضمان بود مرا
    ..
    گر بهم می‌زدم امشب
    گر بهم می‌زدم امشب مژه‌ی پر نم را
    آب می‌برد به یک چشم زدن عالم را
    سوز دیرینه‌ام از وصل نشد کم چه کنم
    که اثر نیست درین داغ کهن مرهم را
    آن پری چهره مگر دست بدارد از جور
    ورنه بر باد دهد خاک بنی‌آدم را
    ای تو را شیردلی در خم هر موی به بند
    قید هر صید مکن زلف خم اندر خم را
    بنشین در حرم خاص دل ای دوست که من
    دور دارم ز رخت دیده‌ی نامحرم را
    باددر بزم غمم نشه‌ای از درد نصیب
    که در آن نشه ز شادی نشناسم غم را
    خواهی اکسیر بقا محتشم از دست مده
    ساغر دم به دم و ساقی عیسی دم را
    ..
    مبین به چشم کم
    مبین به چشم کم ای شوخ نازنین ما را
    گدای کوی توام همچنین مبین ما را
    هنوز سجده‌ی آدم نکرده بود ملک
    که بود گرد سجود تو بر جبین ما را
    گذر به تربت ما یار کمتر از همه کرد
    گمان بیاری او بود بیش ازین ما را
    به دستیاری ما ناید آن مسیح نفس
    اگر بود ید بیضا در آستین ما را
    طبیب ما که دمش پاس روح می‌دارد
    چه حکمت است که می‌دارد اینچنین ما را
    نگین خام عشق است گوهر دل و نیست
    به غیر حرف وفا نقش آن نگین ما را
    بلاگزینی ما اختیاری ما نیست
    خدا نداده دل عافیت گزین ما را
    گناه یک نفس آن مه به مجلس از ما دید
    که بند کرد در آن زلف عنبرین ما را
    ز آه ما به گمانی فتاده بود امشب
    که می‌نمود پیاپی به همنشین ما را
    بیار پیک نظر محتشم نهفته فرست
    که قاطعان طریقند در کمین ما را
    ..
    بر رخ پر عرق مکش
    بر رخ پر عرق مکش سنبل نیم تاب را
    در ظلمات گم مکن چشمه‌ی آفتاب را
    گر به حیا مقیدی برقعی از حجاب کن
    پرده‌ی رخ که پیش او باد برد نقاب را
    سوخته فراق را وعده‌ی خام تر مده
    رسم کجاست دم به دم آب زدن کباب را
    بی تو به حال مر گم و جان به عذاب می‌کنم
    بر سرم آی و از سرم باز کن این عذاب را
    گشته حجاب عارضت زلف و نسیم بی‌خبر
    آه کجاست تا کند بر طرف این حجاب را
    تا دهد از تو جراتم رخصت نیم بوسه‌ای
    یک نفسک به خواب کن نرگس نیم خواب را
    دی به نیاز گفتمت بنده‌ی توست محتشم
    روی ز بنده تافتی بنده‌ام این عتاب را
    ..

    www.LOvetarin.org

    برای دیدن غزلیات محتشم کاشانی برو به ادامه مطلب

    more مشاهده ی ادامه ی مطلب غزلیات محتشم کاشانی