|
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد… به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد… و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد…
وقتی خیال تو زودتر از خواب به بالینم سر می کشد فراموش می کنم شب از کجا آغاز شده است
تو روزی با غمی سنگین ز شهرم کوچ خواهی کرد و من در پرنیان خاطرات خوش به یاد عشق پاک تو به نرمی زار می گریم... ولی فریاد خواهم زد ای عاشقترین عاشق سکوت سنگ فرشی در خیابان یا وجود کفتری بشکسته بال و پر اگر دیدی
هنوز آنروز بیادت هست که زیر ریزش باران چقدر قلبهایمان گرم محبت بود و دست گرم مان تکیه گاهی چون کوه فولاد بود ودر عمق نگاهمان هزاران راز چه زود آن روزها گذشت و حالا مرغ جدایی هوای پرواز دارد نفهمیدم ندانستم که عشق هم بی سرانجام است که در بی کسی با روح وجان من هم آواز است
|
توضیحات![]()
این وبلاگ زیر نظر سایت لاوترین میباشد
|